ملکـه‌ی بهـــار

هر چه دل تنگم خواست...

اخلاق‌مداری و نقش فضای مجازی در ادبیات (کمپین مبارزه با نشر جعلیات و عقد آریایی)
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٦ تیر ۱۳٩٦
 

به عنوان عضو هیئت تحریریه‌ی نشریه‌ی روناک، مسئول صفحات رسمی زنده‌یاد فریدون مشیری در فضای مجازی و عضو کوچکی از کمپین مبارزه با نشر جعلیات؛ مفتخرم مقاله‌ای را که در دوره‌ی کارشناسی نگاشتم و در شماره‌ی ششم نشریه‌ی روناک به چاپ رسیده است، تقدیم حضورتان کنم.

باسپاس فراوان از فرزندان گرامی زنده‌یاد فریدون مشیری؛ سرکارخانم بهار مشیری و جناب آقای بابک مشیری که برای نوشتن این مقاله مرا مورد لطف و حمایت خودشان قرار دادند و از ارائه‌ی اطلاعات در این خصوص دریغ نکردند.

امیدوارم بازنشر مقاله در فضای مجازی توسط علاقه‌مندان به حوزه‌ی ادبیات -با رعایت حقوق مولف- توجه عموم مردم را به موضوع عدم انتشار آثار جعلی منتسب به بزرگان جلب و گام بزرگی در راستای ارتقای سطح اطلاعات فرهنگی مردم برداشته شود.

عقد آریایی

اخلاق مداری و نقش فضای مجازی در ادبیات
(کمپین مبارزه با نشر جعلیات و رسمی جدید به نام عقد آریایی!)

نویسنده: ملیکا افتخاریان
چاپ شده در نشریه‌ی ادبی، فرهنگی، هنری روناک (شماره‌ی ششم)

در عصر حاضر با پیشرفت تکنولوژی و نفوذ شبکه‌های اجتماعی بر جنبه‌های مختلف زندگی مردم، عده‌ای از امکانات موجود در فضاهای مجازی بهره‌های مختلفی برده‌اند. به طور کلی می‌توان گفت شبکه‌های اجتماعی ‌سبک زندگی مردم را دستخوش تغییر و تحول کرده و با وجود گستردگی و کاربردهای مفیدش، همچنان ناشناخته و مبهم مانده است و باید انتظار چالش‌های گوناگونی را از آن داشت؛ چالش‌هایی که ممکن است برحسب مختصات جوامع، خود نیز متفاوت باشد، ولی آنچه در این میان از پررنگ‌ترین چالش‌های مشترک در میان جوامع است، بحث اخلاقیات و اخلاق مداری است. اخلاق مداری را می‌توان از دو جنبه‌ مورد بحث قرار داد؛ اخلاق مداری فردی و اخلاق مداری اجتماعی یا جمعی. آنچه در این مقاله مورد بحث قرار گرفته است، اخلاق مداری اجتماعی است. موضوعی که در هر جامعه‌ای می‌تواند به شیوه‌ای منحصر به فرد بروز نماید و به عنوان «رعایت اصول اخلاقی در فضای اجتماعی» تعریف می‌شود.

امروزه یکی از جنبه‌های عمیق و بارز تأثیرات فضای مجازی، در ادبیات فارسی بروز کرده و در واقع شاید بتوان گفت سرانه‌ی مطالعه‌ی کشور نیز به آن وابسته شده است. فضای مجازی با ایجاد گروه‌های ادبی مختلف توسط کاربران و طبیعتاً دست به دست شدن نوشته‌ها راهی برای معرفی بیشتر آثار شاعران شناخته شده و ورود افراد جدید به جامعه‌ی ادبی کشور باز کرده‌ است. اما متأسفانه با وجود پیشرفت در این بُعد، کلیه‌ی اطلاعاتی که در فضای مجازی مبادله می‌شوند، صحیح و مستند نیستند و بارها و در زمینه‌های مختلف؛ شاهد نشر و گسترش اطلاعات نادرست بوده‌ایم. نشر و پخش اطلاعات نادرست معمولاً با دو انگیزه صورت می‌گیرد؛ عده‌ای به منظور رسیدن به مقاصد سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و... دست به جعل اطلاعات و آثار ادبی می‌زنند و عده‌ای نیز بدون آگاهی از اطلاعات درست و معتبر، تنها بر اساس علاقه‌ی شخصی و صرفاً جهت سرگرمی جعلیات را منتشر می‌کنند. اینجاست که بحث اخلاق‌مداری نمود پیدا می‌کند و لازم است کاربران با استناد به منابع موثق راه را بر افراد سودجو ببندند و خود نیز با تحقیق و کسب اطلاعات صحیح از ادامه‌ی روند نشر جعلیات جلوگیری کنند.

در این میان، عده‌ای از فعالان حوزه‌ی ادبی خودجوش، داوطلبانه و بی هیچ چشم‌داشتی به صورت مستمر و مداوم دغدغه‌ی نشر جعلیات در حوزه‌ی ادبیات را دنبال می‌کنند و از خردادماه 1394 اقدام به ایجاد «کمپین مبارزه با نشر جعلیات» نموده‌اند. هسته‌ی مرکزی این کمپین را دانشجویان ادبیات فارسی، تاریخ و جامعه‌شناسی تشکیل می‌دهند. و در کنار این افراد اساتید برجسته‌ی دانشگاه، خانواده و نمایندگان برخی بزرگان ادبی، شاعران و روزنامه‌نگاران نیز به فعالیت می‌پردازند.

از جمله اساتید حاضر در این کمپین می‌توان به آقایان روزبه زرّین‌کوب (برادرزاده‌ی دکتر عبدالحسین زرّین‎کوب و عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه تهران)، غلامرضا سالمیان (عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه رازی کرمانشاه) و خانم زهرا حیاتی (عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی پژوهشگاه علوم انسانی) اشاره کرد. همچنین خانم‌ها بهار مشیری (فرزند زنده‌یاد فریدون مشیری)، یلدا ابتهاج (فرزند استاد هوشنگ ابتهاج)، آیه امین‎پور (فرزند زنده‌یاد قیصر امین‌پور)، آنا پناهی (فرزند زنده‌یاد حسین پناهی) و آقایان علی بهبهانی (فرزند زنده‌یاد سیمین بهبهانی) و زردشت اخوان ثالث (فرزند زنده‌یاد مهدی اخوان‌ ثالث) از جمله خانواده‌های شاعران حاضر در این کمپین هستند. نگارنده نیز به عنوان مسئول صفحات مجازی زنده‌یاد فریدون مشیری در این کمپین به فعالیت می‌پردازد.

وظیفه‌ی اصلی این گروه، جمع‌آوری آثار منسوب به بزرگان ادبیات و شخصیت‌های تاریخی در فضای مجازی و بررسی صحت انتساب آنهاست. در صورتی که نادرستی نام مؤلف اثری محرز شود، آن اثر با مُهر «جعلی» منتشر می‌شود. همچنین اگر صاحب اصلی اثر نیز مشخص شود؛ متن موردنظر در قالبی با مُهر «اصلی» قرار می‌گیرد. این کمپین پیامدهای مخرب جریان جعل را بارها گوشزد کرده و امیدوار است با فعالیت‌های گسترده این کمپین، حساسیت به صحت نام مؤلف در مخاطبان فضای مجازی ایجاد و حق مؤلف به رسمیت شناخته شود. با یاری خداوند، این کمپین تاکنون مورد استقبال طیف وسیعی از اهالی هنر و فرهنگ قرار گرفته و درصدد است با پیوستن سایر علاقه‌مندان به این کمپین، اهداف این کمپین را در سطح وسیعی محقق کند.

رسمی جدید به نام عقد آریایی!

حدود پنج سال است که در کنار آداب و رسوم سنتی عقد و ازدواج، عبارت «عقد آریایی» به گوش می‌رسد و در میان جوانان رایج شده است. عده‌ای معتقدند این نوع عقد در زمان ایران باستان مرسوم بوده و عده‌ای نیز آن را جعلی دانسته‌اند؛ با این حال چند سالی‌ است که با مراجعه به دفاتر ازدواج با عبارت «عقد آریایی» روبه‌رو می‌شویم. اگرچه این عقد وجهه‌ی‌ شرعی و قانونی ندارد اما جنبه‌ی تشریفاتی خاصی پیدا کرده است و عموماً دفاتر ازدواج در مقابل دریافت وجه، شرایط برگزاری این نوع عقد را نیز برای زوج‌های جوان فراهم می‌کنند. نحوه‌ی اجرای این تشریفات بدین گونه است که پس از انجام عقد شرعی و ثبت ازدواج، عاقد جملاتی را خوانده و به ترتیب؛ داماد، عروس و حاضران مراسم بخش‌های مربوط به خود را تکرار می‌کنند. به نظر می‌رسد دلیل تمایل عده‌ای از مردم به برگزاری این نوع مراسم، متوجه نشدن کلمات عربی و گرایش به مدرنیته است. مطابق آمار غیر رسمی، در حال حاضر این نوع عقد در مراسم بسیاری از زوج‌ها اجرا می‌شود. مدتی قبل نیز در سریال «8 و نیم دقیقه» که از سریال‌های پرمخاطب صدا و سیما بود شاهد اجرای آن بودیم!

به راستی ماجرای عقد آریایی چیست؟

این نوع عقد بارها توسط جامعه‌شناسان و منتقدان اجتماعی مورد بحث و هجمه قرار گرفته و آنها معتقدند متن شعرگونه‌ای که ریشه‌ی تاریخی ندارد، به زودی فراموش شده و از تب و تاب خواهد افتاد؛ ولی به واقعیت و اصل موضوع نپرداخته‌اند.

در حقیقت متنی که به نام عقد آریایی بر سر زبان‌ها افتاده، یکی از اشعار زنده‌یاد «فریدون مشیری» است که براساس گفته‌های خانم بهار مشیری (فرزند زنده‌یاد فریدون مشیری) در سال 1374 به درخواست دوستی مقیم خارج از ایران سروده شده بود و سال‌ها بعد در سال 1384 (و پس از درگذشت شاعر) برای اولین‌بار، با نام «پیمان زندگی» در کتاب «نوائی هم‌آهنگ باران»، توسط نشر چشمه به چاپ رسید.
اما این شعر نیمایی که با مضمون لطیف پیوند زناشویی، همدلی، وفاداری و صداقت سروده شده و زبانی امروزی و جدید دارد؛ به نام عقد آریایی و به عنوان یک سنت کهن در میان مردم شایع شده است و نمونه‌ای از بی‌خبری فرهنگی و جعل آثار بزرگان است. جای بسی تأسف است که جامعه‌شناسان، تحلیل‌گران و اساتیدی که به این مبحث پرداخته‌اند از اصل مسئله و جان حقیقت دور مانده‌اند. آنچه توجه جمعی را می‌طلبد رعایت اصل امانت‌داری در متون ادبی و مقابله‌ی جدی با جهل و جعل فرهنگی است.

در ادامه شعر زنده‌یاد فریدون مشیری را که در قالب متن عقد آریایی رواج پیدا کرده است، خواهیم خواند:

«پیمان زندگی»

مرد: به نام نامی یزدان
تو را من برگزیدم از میان این همه خوبان
میان این گواهان بر لب آرم این سخن با تو
برای زیستن با تو
وفادار تو خواهم بود در هر لحظه در هر جا
پذیرا می‌شوی آیا؟
تو با من این‌چنین هستی که من با تو؟

زن: به نام نامی یزدان
پذیرا می‌شوم مهر تو را از جان
هم اکنون باز می‌گویم میان انجمن با تو
وفادار تو خواهم بود، در هر لحظه، در هر جا، برای زیستن با تو
تو هم با من چنان با مهر پیمان کن که من با تو!

مرد و زن با هم: تو چون هم آشیان خواهی شدن با من
تمام عمر خواهم بود یک جان در دو تن با تو
بهشت عشق سازم خانه را
سرشار از لبخند و مهر و نور و عطر و یاسمن با تو

گواهان همه با هم: همایون باد این پیمان
همایون باد این پیوند
همایون باد این پیوند ورجاوند
گرامی باد این سوگند
شکوفا باد بر لب‌های تان همواره این لبخند
همایون باد!

«فریدون مشیری»

 

-نویسنده: ملیکا افتخاریان
*دوماهنامه‌ی ادبی، فرهنگی و هنری روناک (شماره ششم)



 
 
روح ِ دو رنگی‌ها
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤
 

 

اغلب ما ناخواسته دو رنگیم... اما این دورنگی، بد هم نیست! همه‌‌ی ما در روحمان هاله‌های سیاه و سفید را پناه داده‌ایم. گاهی سیاهیِ بعضی روح‌ها آنقدر زیاد است، که یک رنگ می‌شوند. یک دستِ یک دست. حتا ذره‌ای سفیدی آن روح را به طوسی متمایل نمی‌کند. پس، یک‌رنگی خطرناک است! سفیدی محض هم در دل هیچ‌کداممان راه ندارد. این را خودمان هم در اعماق وجودمان تصدیق می‌کنیم!

یک خطای کوچک یعنی یک طوسی جدید در روح... اما آن هاله‌ی سیاه، هنوز خطرناک‌ است...! نمی‌شود حتا با یک‌بار زندگیِ پر پیمانه، سیاهی را انکار کرد... اما می‌شود که طیف طوسی‌های کم‌رنگ را به روح‌مان اضافه کنیم... می‌شود که وقتی هاله‌ی سیاه افسار کارهایمان را در دست میگیرد، کمی ملایم باشیم... اگر نمی‌توانیم سفید و شفاف باشیم، لااقل طوسی باشیم.. شاید سیاهی هم ذره ذره کوچک شود...
‌‌
باید همیشه به طیف رنگی روحمان آگاه باشیم... به اینکه سیاهی توان بلعیدن سفیدی را دارد.. اما خودش هرگز از بین نمی‌رود! و اگر رشد کند، تمام روح را تسخیر می‌کند... روحِ یک رنگ، یعنی سیاه ِ محض... یک رنگی خطرناک است!!!


-ملیکا افتخاریان
مرداد ماه 94

 

+ تابستان پرماجرا رو به اتمام است و من وبلاگ کوچکم را چندماه رها کرده بودم... گاهی وقت ها احساس مثبتت به یک فصل را برای همیشه از دست میدهی!

 

+ لابه‌لای ماجراهای تابستان، سه شعر سپیدم و چهار ترانه‌ام را برای انتشار در یک کتاب مشارکتی به انتشارات بابان سپردم و حالا این کتاب در مرحله‌ی حروف‌چینی است.

 


 
 
اولین پرواز
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٤
 

پیشکش به آموزگارانم، که پرواز را به من آموخته‌اند🌹


هیچ چیز
به اندازه‌ی یک درخت، شبیه به معلم نیست!
درختی که پناهِ جوجه‌‌‌ی کبوترها می‌شود
و آن محلِ امنِ آزمون و خطاهاییست
که جوجه‌ی گنجشک در غیاب مادرش
مرتکب می‌شود!
 
درختی که میوه‌‌های رنگینِ پایان ناپذیرش را
به جای پنهان کردن در مشت ِ خود
سخاوت‌مندانه به جوجه‌هایش می‌بخشد!
و ریشه‌اش را آنچنان در خاک می‌دواند
که جوجه‌ی کوچک بتواند سال‌ها بعد
دوباره آن درخت ِ صبور ِ مهربان را
همان جایی که پریدن را آموخت،
بیابد...

هیچ درختی جوجه‌هایش را فراموش نمی‌کند
و هیچ پرنده‌ای
اولین پروازش را!


-ملیکا افتخاریان
دوازدهم اردی‌بهشت ماه 94

 


 
 
آخرین تلاش زمستان
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۳
 


و این آخرین تلاش زمستان است
برای اثبات بودنش...‌
‌آخرین تلاش "ننه پیرزنی" که
دو فرزند ناخلفش
"زمستان" را از خاطرات مردم شهر
محو کرده بودند...
حالا کوچکترین فرزند زمستان، "اسفند"
که تازه داشت دل "ملکه‌ی بهار" را
به مهرش گرم می‌کرد
به یکباره
مطیع ِ مادر شده...

و هیچکس نمی‌داند
"ملکه‌ی بهار"
این شکوه ِ زمستانی را
_که دل غنچه هایش را
با یخ، می‌سوزاند_
چطور تلافی خواهد کرد؟! ‌

-ملیکا افتخاریان ‌
به بهانه‌ی صبح برفیِ 19 اسفندماه 93
‌‌


 
 
معجزه‌ی یلدا
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳
 

 

امروز ترک "معجزه‌ی یلدا" یک ساله شد... خوشحالم که حتا اگر روزی نباشم، ترانه‌ای دارم که هر یلدا به جای من نفس بکشد و شاید باعث مرور ِ من در چنین شبی شود.. به خوانش و شنیدن ترانه‌ام دعوتید :)
یلدایتان خوش
ملیکا افتخاریان

 

ملیکا افتخاریان، معجزه‌ی یلدا، شهاب اناری، ایمان سرورپور، شهاب و ایمان

 

**معجزه‌ ی یلدا**

فقط یک دقیقه، فرصت بده!
فقط یک دقیقه، واسه "ما" شدن
شاید معجزه کرد یلدای ِ ما
بازم لحظه‌ها با تو زیبا شدن!

 

هزارتا شبـو دوره کردم که تو
شاید یک شب از روزگارم بری
دیگه آخرین مهلت  ِ ما رسید
چطور میشه آخه... بذارم بری!!؟

 

یه فرصت بده! معجزه دور نیست!
نگو قلب ِ من، با دلت جور نیست
اگه تــو نشی سهم ِ یلدای ِ من
دیگه تا ابد، تو دلم شور نیست!

 

ببین! حافظــم میگه! برگشتنت،
شروع ِ دوباره‌ست توی فال ِ ما
تو می‌تونی یلدارو عیدش کنی
یه نوروز ِ دیگه، توی سال ِ ما!

 

بیا خاطرات ِ منو دوره کن!
شاید عشق ِ من، تو دلت ریشه کرد
یه یلدا، نماد ِ من وُ تو شد وُ...
توی ِ یک دقیقه، چه‌ها میشه کرد!!

 

ملیکا افتخاریان
پاییز92

 

+ دانلود آهنگ با کیفیت 320          دانلود آهنگ با کیفیت 128  

 

دانلود از سایت های زیر:
رادیو جوان
شرق موزیک

موزیک فارس

 

 

+برای دیدن پست‌های بیشتر در مورد ترانه‌ام اینجا را کلیک کنید.


 
 
گل بیتای ِ بی‌تاب...
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۳
 

در روز تشییع پیکر مرتضی پاشایی نازنین، و زمانی که ازدحام هوادارانش مانع از پناه گرفتن جسم نحیفش در آرامگاه ابدیش شد، نوشتم...:



اضطراب عجیبی دارم...
شبیه به ماجرای مسافریست
که هوس نرفتن دارد اما
راه، چنان او را به خود می‌کشاند
که ناچار سوار بر قطار می‌شود و کاسه‌های آب را
که برای بدرقه‌اش خالی می‌شوند
تماشا می‌کند.
نیمه‌های راه که مسیر برگشت بسته است،
هنوز میل به نرفتن دارد و ترمز اضطراری قطار،
آخرین یاورش می‌شود
تا کمی دیگر
فرصت کند سفر را برای خودش هجی کند:
"میم" را...
"ر" را...
و "گاف" را...
 
 
-ملیکا افتخاریان
۲۵ آبان ماه نود و سه


پ.ن: هنوز باور نمی‌کنم... می‌خواستم بعد از بهبودش دوباره با کنسرتش انرژی جمع کنم... تصور هم نمی‌کردم... روحش غرق آرامش.

 
 
مردم-درمانی
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩۳
 

 

وقتی که غمگینی
وقتی بسیار غمگینی
وقتی که تا سر حد غمت، تنهایی
به مردم پناه ببر!
به پل های عابر
به صف شلوغ تاکسی‌ها
به ازدحام جمعیت مردم در یک پاساژ
به آن کتاب فروشی دنجیِ که
کتاب ها تورا برای خواندنشان انتخاب می‌کنند!

باور نمی‌کنی اما
گم شدن لا به لای انبوه چهره‌های غریبه
شنیدن “روز خوبی داشته باشید“ از فروشنده
گفتگوی کوچکی در صف تاکسی
پرسیدن آدرس، و جواب شنیدن با لبخند
گپ زدنی کوتاه درباره‌ی کتاب
یک لحظه تورا از میان آن همه اندوه و تنهایی
و آن هاله‌ی سیاه دور سرت
چنان دور می‌کند
که انگار
خوشبخت‌ترین موجود ِ دنیایی!!

راه ِ حل ساده‌ای است!
من اسم این راه را
“مردم درمانی” گذاشته‌ام!


-ملیکا افتخاریان
ششم مهرماه نود و سه


 
 
از خواب تا سراب
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩۳
 

و خواب برایم،
اتفاقیست که چشمانم
رخ دادنش را طلب می‌کنند...
که یک لحظه بی ‌امان می‌رسد
و چشمانم
درست همان لحظه که،
کار از کار گذشته است
از مطلوبشان
روی گردانند!

شبیه به سرابی که
دستش را خوانده‌ای
اما،
آن لحظه‌ی ناب ِ رسیدن
توهم ذهنت
تحقق می‌یابد
بی که
بخواهی‌اش...

-ملیکا افتخاریان


 
 
دلتنگ تو می‌شوم
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳
 

 

*به ستون ِ دیوارم که میزبان نقاشی های آبرنگی کودکی‌ام بود...

از همه بیشتر دلتنگ تو میشوم
تویی که غصه‌هایم
مهربان ترت کرد
که اشکهایم را شمردی وُ
در خنده ام شریک شدی!
که شوق نقاشی ِ آبرنگی کودکی هایم را زنده میکردی!
تویی که تکیه گاه شب های دلتنگیم بودی!
تویی که رد انگشت هر کودکی که تورا دیده بود، روی صورتت داشتی...

دلتنگت میشوم چون
شبیه خودم
پشت چهره‌ی سنگی‌ات
دل مهربانی پنهان کرده بودی!

 

ملیکا افتخاریان
-دی ماه 92

 

*در کامنت‌های پست قبل دوستی راجع به نسبت خانم دکتر مهشید مشیری با استاد فریدون مشیری سوال کرده بودند.. این دو عزیز هیچ نسبتی با هم ندارند :)


 
 
همین بس که در رهگذار وجود، کسی را به جز خود نگریانده‌ام
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳
 

 

چهل سال اگر بگذراندم به هیچ
همین بس که در رهگذار وجود
کسی را به جز خود، نگریانده‌ام

 -فریدون مشیری

 

پنجشنبه، ششم شهریور ماه نود و سه مراسم رونمایی کتاب "چهل سال شاعری" به قلم خانم دکتر مهشید مشیری بود. این کتاب ارزشمند نگاهیست به شعر استاد فریدون مشیری. که اولین بار در سال 74، زمانی که خود استاد مشیری گرامی در قید حیات بودند با مقدمه ای به قلم خودشان به چاپ رسید. و حالا بعد از گذشت حدود بیست سال توسط انتشارات مهر و ابر تجدید چاپ شده است. 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

بعد از مراسم، کتاب را با امضای مولفش خانم دکتر مهشید مشیری یادگاری گرفتیم. 
خوشحالم که آشنایی‌ام با دختر نازنین استاد مشیری، خانم بهار مشیری برایم فرصت شرکت در این مراسم را رقم زد. مراسمی با حضور افرادی فرهیخته چون خانم دکتر مهشید مشیری، خانم دکتر روانپور، آقای دکتر ساسانی و خانواده و نوادگان استاد مشیری گرامی. 
بسیار از صحبت های اساتید گرامی آموختم و فیلم های شعرخوانی استاد فریدون مشیری در میانه های مراسم ارادت قلبی مرا به این استاد نازنین هرچه بیشتر زنده کرد.

حس فوق العاده ای را تجربه کردم و حالا پر از انرژی های خوبم. تا همیشه به آشنایی با شعرهای استاد مشیری، منش ایشان و خانواده‌ی نازنینشان، می بالم.
 

 
 
نوزده سالگی
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳
 

کوچک که بودم مادرم همیشه میگفت تو چندبار در سال متولد میشوی! راست هم می‌گفت... چندبار در سال رشد می‌کنم! چندبار در سال به آینه نگاه می‌کنم تا ببینم من ِ ایستاده در آینه چقدر بزرگ شده... چندبار در سال روحم را تحلیل می‌کنم...

امروز هم یکی از همان روزهاست... به بهانه‌ی نوزدهمین تولدم...

نمی‌دانم نوزده سالگی چه چیزی را  در مشتش پنهان کرده... اما امیدوارم باز هم توان ایستادن و درس گرفتن را داشته باشم... می‌خواهم برای تمام حس‌های مثبت اطرافم، سرشار از زندگی باشم...

می‌خوام ثابت کنم امسال، قراره سال من باشه!!

 

+هجده سالگی با نوشته‌هایم و نوشته‌هایم با وجود دوستان ِ حتا خاموشی که مرا می‌خوانند، رنگ دیگری گرفت... ممنون از محبت همیشگیتان :)


 
 
خردادیم! پر از معما و نقطه چین...
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۳
 

از پشت خنجر می‌زنی!!
از دور می‌دیدم تورو...
فرقی نمی‌کردم برات
اما نمی‌گفتم:... برو!

تو دوستم بودی، چطور
خوشحالیامو خط زدی؟!
من باورت کردم ولی...
حالا خودت با من بدی!!

....

-ملیکا افتخاریان

 

خرداد دوست داشتنی من به نیمه‌ی خودش رسیده و من هنوز ترانه‌ی کاملی ننوشتم... این روزها بیشتر درگیر کار و درس شدم ... شب‌هایی که برای نوشتن نیاز دارم تا نزدیک صبح بیدار بمانم، خوابم! مطالعه را جای نوشتن گذاشتم! ترانه‌های تازه‌ای را شروع کرده‌ام اما تمام شدنش بیش از اندازه طول کشیده..
چند پیشنهاد همکاری از اوایل بهار داشتم که فرصت تکمیل ترانه‌ای که مدنظر یکی از عزیزان بود پیدا نکردم و برای باقی همکاری ها دارم ترانه‌هایی را آهسته آهسته ویرایش می‌کنم...
سرعت لاک پشتیم مثل همیشه دردسر ساز شده اما مطمئنم در نهایت همانی که باید را می‌سازد...

 

ممنون که وبلاگ کوچکم را فراموش نکردید و آمارش، شبیه به یک خانه‌‌ی متروک، پایین نیامده...
ممنونم از بابت بازنشر نوشته‌هایم در وبلاگ‌های شخصیتان، آن هم بی خط زدن نامم...
ممنونم از تمام دوستان نادیده‌ام... لبخند


 
 
دو خبر کوتاه
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۳
 

سلام به همراهان خوبم... دو خبر کوتاه در مورد ترانه‌هایم:

ترانه‌ی کوچکم در بین سروده‌های شب شعر مجازی موسیقی ایده آل ...:)
جا داره تشکر کنم از جناب آقای میلاد ثابت و دوستان موسیقی ایده آل ...

برای ورود به شب شعر کلیک کنید یا از لینک زیر استفاده کنید :)

http://idealmusic.ir/html/fa/news/frontend/view/news_id/4639

 

---------------------------------------------

همچنین، ترک "معجزه ی یلدا" (خواننده: آقایان شهاب و ایمان/ ترانه: ملیکا افتخاریان) در قسمت قطعات خارج از آلبوم نظرسنجی سالانه ی موسیقی ما به رای گذاشته شده...
اگر مایل به شرکت در این نظرسنجی هستید؛ به وب سایت موسیقی ما (musicema.com) مراجعه کنید.



 
 
نبودنت کهنه نمی‌شود...
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩۳
 

 

و باز هم به بهانه‌ی دختر عمه‌ی کوچکم... نوروز ۹۱ نوشته بودم که :

زیبای کوچکــــ...
حس می‌کنم هنوز هم برایم از آن لبخندهایِ مهربان می‌فرستی... از همان‌هایی که بی‌دلیل خوبم می‌کردند... حس می‌کنم برایم خنده‌یِ از تهِ دل می‌فرستی این روزها... برایم کمی هم صبر بفرست... یادت که می‌افتم اشک از چشمانم سر می‌رود... آخر، هرچقدر هم که روزهایم نو شوند، نبودنت برایم کهنه نمی‌شود... هیچ بهاری یاد تو را از ذهن من دور نمی‌کند... هیچ بهانه‌ای تو را از قلبم جدا نمی‌کند... دوستت دارم زیبای دوست داشتنی...
زود باش! همین حالا یک لبخند برای من بفرست!


 


 
 
عیدانه :)
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱ فروردین ۱۳٩۳
 

 

 

 

میخوام ثابت کنم امسال، قراره سال من باشه!
توی تقویم من باید، یه ردی از تو پیدا شه!
کنارت عید امسالم پر از آرامش ِ محضه
یه سالو صبر کردم تا ... تو باشی توی این لحظه!

ملیکا افتخاریان

29 اسفندماه 92

 

-بهار مبارک... :) این ترانه‌ی کوچک من هم عیدانه‌ای باشه برای ثبت در لحظه :)


 
 
آتشی روشن کن!
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٢
 

 

آتشی روشن کن!
بگذار تا
دل ِ زمین
به بهار ِ در راهش،

گرم شود!

 

 

-ملیکا افتخاریان

اسفندماه 92


چهارشنبه سوریتون خوش!لبخند


 
 
دیر کرده‌ای بهار.....
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢
 

درخت کوچک جلوی پنجره‌ام؛ هنوز سختِ سخت مانده…
هیچ شکوفه‌ و جوانه‌ای ندارد…
هنوز چوبش به سنگینی زمستان،
در نوازش باد، حرکت می‌کند…
هنوز همین جا نشسته‌ام و پشت شیشه‌ام،
انتظار بهار را می‌کشم…
و هی آه میکشم و حسرت میخورم…
دیر کرده‌ای بهار!

همسایه‌ی رو به رویی، شیشه‌اش را تمیز می‌کند؛
به چه امیدی می‌تواند
وقتی بهار حتی تا پشت شیشه‌اش نیامده…؟
چگونه رغبت می‌کند شیشه اش را پاک پاک کند
تا نیامدن بهار را شفاف تر نظاره کند،
نمی‌دانم!

امسال که من از همیشه بیشتر دلتنگت شده‌ام،
عجیب دیر کرده‌ای؛
بهار!

ملیکا افتخاریان
زمستان 89

 

+این نوشته را اواخر زمستان 89 نوشته بودم... هنوز هم به یاد دارم چقدر بهار مرا چشم به راه نگه داشت!! امسال اما چقدر زود مقابل چشمانم خودنمایی کرد! لحظه‌هایتان بهاری!

+دل تنگم برای آن درخت کوچک پشت پنجره‌ام .....


 
 
← صفحه بعد