ملکـه‌ی بهـــار

هر چه دل تنگم خواست...

بد نگوییم به مهتاب، اگر تب داریم...!
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳٩٢
 

از اینکه مخاطبان محدود اما همراه و پیگیری دارم خوشحالم! ایمیلی دریافت کردم که دوست عزیزی دنبال فایل صوتی ترانه‌ی "معجزه‌ی یلدا" و شعر "چقدر درنگ" با صدای خودم بودند... خود من هم همیشه دوست دارم شعر را با صدا و لحن شاعرش بشنوم... خوشحالم که همراهانی دارم که مثل خودم فکر می‌کنند :) راستش ویدیویی از نشست شب یلدای کافه ترانه _که معجزه‌ی یلدا را خوانده‌ام_ دارم اما کیفیتش آنقدر پایین است که قابل اعتنا نیست... به زودی معجزه‌ی یلدا را با دکلمه‌ی خودم خواهید شنید.... :)


این روزها دائم شعرهای "نجمه زارع" را می‌خوانم و ضبط می‌کنم و گوش می‌کنم... افسوس می‌خورم که چنین شاعر نازنینی را از دست داده‌ایم... آن هم در اوایل بیست سالگیش! اما برای او خوشحالم! خوشحالم چون، در حافظه‌هامان ماندگار است.


این غزل او را خیلی دوست دارم...

 

یک سرنوشت سه‌حرفی، خالیست در کنج جدول
فکر مرا کرده مشغول، این راز از روز اوّل

آن‌جا زنی گریه می‌کرد با کودکانی گرسنه
در دود و خاکستر این‌جا مردیست بر پای منقل

سردرد داریم و گیجیم این را نباید بگوییم
این چیزها مشکلی نیست.. بعداً خودش می‌شود حل!

این گرگ‌های گرسنه عادیست ولگرد باشند
ما انتظاری نداریم از وضعِ قانونِ جنگل!

باید فداکار باشیم دارد قطاری می‌آید
پیراهنم را بسوزان باید بسازیم مشعل...

این شعر را بعدِ خواندن یک جای خلوت بسوزان
یک گوشه شومینه‌ی گرم در یک اتاق مجلّل

من می‌روم تا پس از این آماده‌ی مرگ باشم
ها! راستی «مرگ»! دیگر- حل شد معمّای جدول!

-نجمه زارع