ملکـه‌ی بهـــار

هر چه دل تنگم خواست...

روح ِ دو رنگی‌ها
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٧:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٤
 

 

اغلب ما ناخواسته دو رنگیم... اما این دورنگی، بد هم نیست! همه‌‌ی ما در روحمان هاله‌های سیاه و سفید را پناه داده‌ایم. گاهی سیاهیِ بعضی روح‌ها آنقدر زیاد است، که یک رنگ می‌شوند. یک دستِ یک دست. حتا ذره‌ای سفیدی آن روح را به طوسی متمایل نمی‌کند. پس، یک‌رنگی خطرناک است! سفیدی محض هم در دل هیچ‌کداممان راه ندارد. این را خودمان هم در اعماق وجودمان تصدیق می‌کنیم!

یک خطای کوچک یعنی یک طوسی جدید در روح... اما آن هاله‌ی سیاه، هنوز خطرناک‌ است...! نمی‌شود حتا با یک‌بار زندگیِ پر پیمانه، سیاهی را انکار کرد... اما می‌شود که طیف طوسی‌های کم‌رنگ را به روح‌مان اضافه کنیم... می‌شود که وقتی هاله‌ی سیاه افسار کارهایمان را در دست میگیرد، کمی ملایم باشیم... اگر نمی‌توانیم سفید و شفاف باشیم، لااقل طوسی باشیم.. شاید سیاهی هم ذره ذره کوچک شود...
‌‌
باید همیشه به طیف رنگی روحمان آگاه باشیم... به اینکه سیاهی توان بلعیدن سفیدی را دارد.. اما خودش هرگز از بین نمی‌رود! و اگر رشد کند، تمام روح را تسخیر می‌کند... روحِ یک رنگ، یعنی سیاه ِ محض... یک رنگی خطرناک است!!!


-ملیکا افتخاریان
مرداد ماه 94

 

+ تابستان پرماجرا رو به اتمام است و من وبلاگ کوچکم را چندماه رها کرده بودم... گاهی وقت ها احساس مثبتت به یک فصل را برای همیشه از دست میدهی!

 

+ لابه‌لای ماجراهای تابستان، سه شعر سپیدم و چهار ترانه‌ام را برای انتشار در یک کتاب مشارکتی به انتشارات بابان سپردم و حالا این کتاب در مرحله‌ی حروف‌چینی است.