ملکـه‌ی بهـــار

هر چه دل تنگم خواست...

شبی ترانه‌ام شدی!
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٢
 

اولین غزل من! خیلی خیلی برای من عزیزه این شعر... امیدوارم دوست داشته باشیدلبخند

 

 

ببین که قصه‌های ما چه شاعرانه می‌شود!
غمت به چشمِ عاشقم چه جاودانه می‌شود!

تمام عاشقانه‌ها، شبی به گریه می‌رسد
تمام بی‌ تو بودنم، شبی ترانه می‌شود

شبِ سرودنت رسید! ببین که شعر می‌شوی!
برای از تو گفتنم… دلم بهانه می‌شود

بدان که خسته‌ی غمم، نمی‌روم ز قصه‌ات
ولی همیشه قهرِ تو، چو تازیانه می‌شود

نگو نداری راهِ پس! بگو که پیش می‌روی
بگو برای ماندنم، دلت نشانه ‌می‌شود

فرار می‌کنی ز من! نگو که چون ستاره‌ای
نگو که بی‌وفایی وُ شبم فسانه می‌شود

ستاره‌ی عزیزِ من، بگو که مقصدت کجاست؟
که از نگاه ِ گرم ِ تو، شب عاشفانه می‌شود

ملیکا افتخاریان
شهریور ۹۱


+همچنین بشنوید از لینک زیر با صدای خودم:
http://www.shereno.com/25211/22598/195793.html