ملکـه‌ی بهـــار

هر چه دل تنگم خواست...

دست‌هامان نرسیده‌ست به هم!
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢
 

امروز سالروز میلاد استاد فریدون مشیری شاعری مهربان و شیرین سخن است. او که در سی‌ام شهریور  1305 در خیابان عین‌الدوله‌ی تهران متولد شد، در آبان‌ماه  79 درگذشت.
به این بهانه شعر "دست‌هامان نرسیده‌است به هم" را با هم بخوانیم، بشنویم با صدای شاعر و ببینیم... در انتهای پست، لینک دانلود دکلمه با صدای خود شاعر و لینک یوتیوب که ویدیوی خواندن همین شعر از استاد مشیری است قرار داده شده.
(بر روی تیتر هر لینک و یا آدرس آن کلیک کنید، یا آدرس را در نوار آدرس کپی کنید)

ضمناً برای تهیه‌ی مجموعه‌ی شب شعر که شامل دکلمه‌ی دوازده شعر استاد فریدون مشیری با صدای خود ایشان است می‌توانید از سایت بیپ تونز و لینک زیر اقدام کنید:

لینک تهیه‌‌ی مجموعه‌ی شب شعر: http://goo.gl/t3jlnl  

این سی دی را یگانه دخترشان، خانم بهار مشیری به من یادگار دادند، اما بعدها راهی برای تهیه‌ی این مجموعه از این سایت فراهم شد که مسلماً خالی از لطف نیست.

"دست‌هامان نرسیده‌است به هم" را بخوانیم:

از دل و دیده گرامی‌تر هم آیا هست؟
دست، آری!
ز دل و دیده گرامی‌تر: دست!

زین‌ همه گوهر پیدا و نهان،
در تن و جان
بی‌گمان دست گرانقدرتر است.

هرچه حاصل کنی از دنیا، دستاورد است
هرچه اسباب جهان باشد در روی زمین
دست دارد همه را زیر نگین
سلطنت را که شنیده‌ست چنین؟

شرف دست همین بس
که نوشتن با اوست
خوش‌ترین مایه دلبستگی ِ من، با اوست...

در فروبسته‌ترین دشواری
در گرانبارترین نومیدی
بارها بر سر خود بانگ زدم
هیچ‌ات ار نیست، مخور خون جگر!
دست که هست!
بیستون را یاد آر
دستهایت را بسپار به کار
کوه را چون پَـــر ِ کاه از سر راهت بردار.

وه چه نیروی شگفت‌انگیزیست
دستهایی که به هم پیوسته‌ست
به یقین، هر که به هر جای درآید از پای
دستهایش بسته‌است.

دست در دست کسی، یعنی: پیوند دو جان!
دست در دست کسی، یعنی: پیمان دو عشق!
دست در دست کسی داری اگر،
دانی دست،
چه سخن‌ها که بیان می‌کند از دوست به دوست.

لحظه‌ای چند، که از دست طبیب
گرمی ِ مهر به پیشانی بیمار رسد
نوشداروی شفابخش‌تر از داروی اوست!

چون به رقص آیی و سرمست برافشانی دست
پرچم شادی و شوق است که افراشته‌ای؛
لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست.

دست، گنجینه مهر و هنر است
خواه بر پرده‌ی ساز
خواه در گردن دوست
خواه بر چهره‌ی نقش
خواه بر دنده‌ی چرخ
خواه بر دسته‌ی داس
خواه در یاری ِ نابینایی
خواه در ساختن ِ فردایی

آنچه آتش به دلم می زند،
اینک،
هردم
سرنوشت بشرست!
داده با تلخی غمهای دگر دست به هم!

بار این درد و دریغ است که ما،
تیرهامان به هدف نیک رسیدهست،
ولی
دست هامان، نرسید‌ست به هم!!!

-فریدون مشیری

 

دانلود دکلمه‌ی صوتی "دست‌هامان نرسیده‌است به هم" با صدای فریدون مشیری:
 http://melich.persiangig.com/audio/Fereydoon%20Moshiri-%20Dast.mp3/download
حجم: 4.5 مگابایت

دکلمه‌ی تصویری "دست‌هامان نرسیده‌است به هم" توسط فریدون مشیری:
http://www.youtube.com/watch?v=YBw5Sf2661A