ملکـه‌ی بهـــار

هر چه دل تنگم خواست...

خردادیم! پر از معما و نقطه چین...
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩۳
 

از پشت خنجر می‌زنی!!
از دور می‌دیدم تورو...
فرقی نمی‌کردم برات
اما نمی‌گفتم:... برو!

تو دوستم بودی، چطور
خوشحالیامو خط زدی؟!
من باورت کردم ولی...
حالا خودت با من بدی!!

....

-ملیکا افتخاریان

 

خرداد دوست داشتنی من به نیمه‌ی خودش رسیده و من هنوز ترانه‌ی کاملی ننوشتم... این روزها بیشتر درگیر کار و درس شدم ... شب‌هایی که برای نوشتن نیاز دارم تا نزدیک صبح بیدار بمانم، خوابم! مطالعه را جای نوشتن گذاشتم! ترانه‌های تازه‌ای را شروع کرده‌ام اما تمام شدنش بیش از اندازه طول کشیده..
چند پیشنهاد همکاری از اوایل بهار داشتم که فرصت تکمیل ترانه‌ای که مدنظر یکی از عزیزان بود پیدا نکردم و برای باقی همکاری ها دارم ترانه‌هایی را آهسته آهسته ویرایش می‌کنم...
سرعت لاک پشتیم مثل همیشه دردسر ساز شده اما مطمئنم در نهایت همانی که باید را می‌سازد...

 

ممنون که وبلاگ کوچکم را فراموش نکردید و آمارش، شبیه به یک خانه‌‌ی متروک، پایین نیامده...
ممنونم از بابت بازنشر نوشته‌هایم در وبلاگ‌های شخصیتان، آن هم بی خط زدن نامم...
ممنونم از تمام دوستان نادیده‌ام... لبخند