ملکـه‌ی بهـــار

هر چه دل تنگم خواست...

نوزده سالگی
نویسنده : ملیکا افتخاریان - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۳
 

کوچک که بودم مادرم همیشه میگفت تو چندبار در سال متولد میشوی! راست هم می‌گفت... چندبار در سال رشد می‌کنم! چندبار در سال به آینه نگاه می‌کنم تا ببینم من ِ ایستاده در آینه چقدر بزرگ شده... چندبار در سال روحم را تحلیل می‌کنم...

امروز هم یکی از همان روزهاست... به بهانه‌ی نوزدهمین تولدم...

نمی‌دانم نوزده سالگی چه چیزی را  در مشتش پنهان کرده... اما امیدوارم باز هم توان ایستادن و درس گرفتن را داشته باشم... می‌خواهم برای تمام حس‌های مثبت اطرافم، سرشار از زندگی باشم...

می‌خوام ثابت کنم امسال، قراره سال من باشه!!

 

+هجده سالگی با نوشته‌هایم و نوشته‌هایم با وجود دوستان ِ حتا خاموشی که مرا می‌خوانند، رنگ دیگری گرفت... ممنون از محبت همیشگیتان :)