روزنویس

 

اگر به خانه‌ی من آمدی، ای مهربان
برایم "کفشدوزک" بیاور!
شاید روزمرگی‌های مرا،
زیر خال‌های مشکی پیراهن قرمزش پنهان کند...

(ترکیب شعر فروغ و افکار من! )

+یه کفشدوزک کوچولو پیدا کردم امروز! همه‌رنگ‌های پاییز هم جمع بشن، تمام ِ گل‌های سرخ و سفیدم جمع بشن، کفشدوزکا از چشمم دور نمیشن!

+خوشبختی رو گم کردیم... و شاید بزرگترین اشتباه ما اینجاست که فکر میکنیم خوشبختی نیاز به دلیل و بهانه داره...
امروز زیر این آسمون دودی ِ تهران، داد زدم "خدایا شکرت..." خدایا مرسی که کنارمی! بودنت برای آرامشم کافیه!

+نمیدونم اینکه تورو نشناسن خوبه یا بد... اینکه جایی باشی که جز یک اسم و صدای گرفته‌ی اول صبحت، چیزی ازت نفهمیده باشن... اینکه ندونن گاهی رفتارهاشون میتونه توی یه خط از ترانه‌ی تو بیاد... اینکه کنار کسانی باشی که نمیدونن از گربه می‌ترسی و تو دیگه کم کم یاد بگیری که قرار نیست از گربه بترسی... نمیدونم خوبه یا بد!‌ اما همیشه از دیدن ِ آدم‌های جدید استقبال کردم... قالب سفت و سختم و فاصله‌م رو حفظ کردم اما لذت بردم از در کنارشون بودن... این بار هم همین طوره!

 

 

/ 2 نظر / 37 بازدید
محمد حسین

خوش ب حالتون ک کفش دوزکی پیدا کردید.الان شاید ی چند سالی میشه ک کفش دوزک رو از نزدیک ندیدم.خدا کنه وقتی خوشبختی رو گم میکنیم بخت بدی پیدا نشه. لحظاتتون سرشار از شادی

Mary

عزیزم امیدوارم اولین روز هفته رو با کلی انرژی شروع کرده باشی و تا آخر هفته به همین منوال پیش بره[قلب]