کلاغ ...!!

 

در بهار،
اگر کلاغی را دیدی،
یا به خودت آمدی و
غار و غار کلاغی گوشت را پر کرده بود،
دعا کن،
مهربانی کن تا تاریکی،
دلت را مچاله نکند.

پاییز اما،
اگر گنجشکی
رو به روی تو نشست،
جیک  جیکش حواس تو را به خود پرت کرد
آرزو کن!

-آبان 92

-تو هم به حرف من می‌رسی! بهار، کلاغی در کار نیست! اگر کلاغی را دیدی، بازمانده‌ی سرما و تاریکی زمستان است... خودت را از تاریکی ِ نزدیک به قلبت دور کن!

-پاییز و هوای ابری... فکر ِ بهار!

-مدتیست برای برگه‌ی فریدون مشیری در فیسبوک طرح‌هایی درست میکنم... طرحی که گذاشتم به بهانه‌ی این هوای ابری بود.

/ 3 نظر / 28 بازدید
ققنوس لحظه ها

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ، اما افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبــی نامیدند. افسوس... (دکتر شریعتی)

مازیار

تردید که میکنی حس خرگوش را دارم فرو رفته در سیاهی کلاه بی اعتماد به دست شعبده بازی ناشی